احمد على سپهر ( مورخ الدوله )
427
ايران در جنگ بزرگ 1914 - 1918 ( فارسي )
« بياننامه دولت » هيئت حاضره وزراء در موقعى كه خدمتگذارى اين آب و خاك را تصميم نمودند نه اين بود كه از مشكلات فوق العادهء امور و نواقص اسباب كار بىاطلاع بوده و يا آنكه موانع را مفقود و مقتضيات را موجود و موقع را بىزحمت تصور ميكردند بلكه به خوبى بمحظورات و عوايق آگاه بوده ميدانستند كه رفع مشكلات بدون زحمت فوق العاده و صدمات طاقتفرسا ميسر نخواهد بود تنها چيزى كه دولت را در همچو موقع خطير بزمامدارى امور دعوت نمود تصور اين بود كه اهالى مملكت از صدمات و تجارب چندين ساله عبرت گرفته و به اين نكته برخوردهاند كه حوادث گذشته را بايد دائما در نظر داشته از تكرار آن اجتناب و در طريق صلاح و سلامت وطن تشخيص نيك و بد را اول قدم دانسته با مزاياى يك جهتى و اتحاد موقع دولت را مستحكم خواهند نمود تا اينكه دولت قادر گردد به قوت قلب و با اتكاء بافكار عامه مصدر اصلاحاتى گردد كه مستلزم تأمين حيثيت مملكت در نظر خارجه و داخله باشد . مع التأسف از قضاياى اخيره چنين استنباط مىشود كه دولت در تصور خود شايد بخطا رفته و گوئى پارهء مردم از حوادث گذشته متنبه نشده و وسائل اصلاح امور را به خوبى تشخيص ندادهاند . زيرا كه واقعيات اسفناك و جنايات بسيار فجيعهء كه از چند ماه باينطرف شده بود در كار تكرار است اگر مرتكبين اين جنايات تصور ميكنند كه با اين وسايل موجبات اصلاح امور را فراهم خواهند كرد بايد بدانند كه طريق معكوسى را ميپيمايند و منشاء اعمالى ميگردند كه از اثرات آن استفاده نخواهند كرد ؛ مگر آنهائيكه مايلند كه اوضاع و احوال اين مملكت را باعتبار منافع خود و از نقطهنظر خاصى جلوه دهند . و باز مشاهده مىشود پارهء مطبوعات كه وظيفه آنها تنوير افكار و تهذيب اخلاق و تهيه وسايل اتحاد و توسعه و ترويج صلح و صفا در ميان ابناى قوم است اوقات مغتنمه را يا بتقيد همكاران مصروف داشته و به اين طريق قواى خود را متشتت كرده و تضعيف مينمايند و يا اينكه قلم خود را به طرف اشخاصى معطوف داشته و اتصالا داخل مباحثات و مشاجراتى ميشوند كه جز تفرقه افراد و اختلال امور نتيجه ديگرى نتواند داشت . از آنجا كه هيئت دولت به نتايج ناگوار اين احوال به خوبى آگاه است و ميداند كه اين اعمال و افكار سوء مملكت را بكجا سوق خواهد داد قبلا وظيفه خود ميداند كه توجه عموم را بعواقب وخيم اين نوع اوضاع كه بمعنى هرجومرج و خرابى مملكت و استفاده مغرضين تعبير مىشود جدا جلب و مخصوصا خاطرنشان نمايد در موقعى كه مسئله اصلاح امور مركوز اذهان عامه شده و خيرخواهان مملكت از هر طرف دولترا به تهيه موجبات سعادت و تأمين آتيه وطن توصيه ميكنند شرط عقل و حس وظيفه وطنپرستى اينستكه از عمق و اساس دولت را به خود واگذارند تا با جمعيت حواس باصلاحاتى كه از به دو امر در نظر داشته و بواسطه حوادث اخيره به عهده تعويق افتاده است اقدام نمايد و اوضاع را به جائى نرسانند كه دولت مجبور بتصميمى شود كه شايد بر خلاف توقعات و انتظارات باشد . » كميتهء مجازات باتوجه به مندرجات آن مجبور شد جواب دندانشكنى به آن بدهد و استدلال دولت را دربارهء عمليات كميته مجازات بدقت مورد تفسير قرار داده نظريات نهائى و غائى خود را بار ديگر در معرض قضاوت افكار عامه بگذارد . يكى از جلسات كميته به بررسى در اطراف اين اعلاميه صرف شد و ما مباحثات بسيارى در اطراف مندرجات آن كرديم . در اين جلسه اعضاء كميته تصويب كردند كه آن شرح پس از اصلاحات لازم چاپ و توزيع گردد . صبح روز بعد من منزل عماد رفته ديدم مشغول نوشتن و كپيه كردن جواب اعلاميه دولت است . او به من گفت كه اعلاميه مورد نظر فردا پس از امضاء و مهر شدن در خانهء من ( خانهء منشىزاده ) براى توزيع و انتشار آماده است و مثل ساير اعلاميهها فورا در مراكز لازم پخش خواهد شد . در جلسه روز بعد كه در خانه من تشكيل يافت مانيفست حاضر بود و مطابق معمول پس از امضاء و مهر در شهر انتشار يافت . جواب نامه دولت : « لازمست نظر خودمانرا از افراد دولت امروز و هيئت ديروز يكقدرى دور تر انداخته ببينيم دولت ايران در چه حالى بوده و متدرجا چه احوالى پيدا نمود البته عطف توجه بدورههاى دور موجب تطويل مقال و محبورا از زمانى شروع ميكنيم كه اين بيانيه مختصر گنجايش تذكار آن را داشته باشد لهذا ميگوئيم آخرين سلطان صفوى و يا اولين ننگ سلاطين دنيا چنان كه ميدانيم افتخار اجداد و آبروى دولت ايرانرا يكروزى در خفت و بيعرضگى گذاشته بهيجده هزار قشون افغان تسليم نمود روز ديگر نوادر طبيعت و ذخيرههاى ندرتيكه هميشه در پرده خفا مستور دارد يك دولت نادرى را تشكيل داده كه با شلاق خشم و تازيانه قهار نادرى متجاسرين را تأديب و آبروى يغما شده دولترا بافتخارات پربهائى كه اوراق تواريخ عالم شاهد اوست براى ايران تدارك نمود ايام بعد دولت زنديه يك سلطنتى را كه به زور شمشير گرفته بودند مؤسس باشهامت آن نخوت و غرور طبيعى اين موفقيت را با يك نمايش اخلاقى از خود دور و بنام وكالت برترى و حسن رفتار را به تمام سلاطين دنيا مدلل داشت . اگر نادر و كريمخان دو پادشاه بينظير و موفقيت آنان بواسطه لياقت و استعداد شخصى بود ولى بايد فهميد همان ايرانيانيكه روز قبل مغلوب مشت قليلى افغان شدند بكدامين جهت دگرين روز فاتح هندوستان ميشوند هيچ محل تامل و جاى ترديد نيست كه يگانه عامل و بزرگترين چيزى كه مؤثر در اين احوال بود فقط و فقط مسئله بيم و اميد و همانا سزا و پاداشى بوده است كه در حق خادم و خائن مراعات شده است چنان كه بشهادت تاريخ با تسخير آذربايجان و منشأ فتوحات آغا محمد خان خواجه تنها بواسطه آن بود كه براى رضاى خاطر يكنفر چوپان فرزند رشيد اولين سردار و برادرزاده دلبند خود را در دامن پدر سر او را بشبان جگرسوخته تسليم نمود و نيز فتحعليشاه قاجار با اينكه سلطنت قاجاريه بواسطه همراهى و خدمت ميرزا ابراهيم كلانتر پابرجا شده بود مشار اليه را محض نمكناشناسى و خيانت بولينعمت خود « لطفعليخان » در ديگ مجازات جوشانيد و حتى ميشنويم در اين اواخر و آن اياميكه بدبختانه دولت ايران رو بانحطاط ميرفت يك پدريرا بواسطه خيانت سوار بر قاطر برهنه كرده با كمال افتضاح در شهر تهران ميگردانند . از مسلميات بديهيه است عزت و ذلت هردولت بسته بشدت و ضعف مجازات و هر اندازه كه اعمال اين قوه ما بين يك ملتى ضعيف شود به همان نسبت قدرت و شوكت او رو بپستى و فنا ميرود . چنان كه بعد از معاهده تركمانچاى يعنى از همانروز مشئوميكه